Tuesday, 27 November 2007

گفتگو با خدا

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم پرسیدم چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد خدا پاسخ داد:کودکی شان.این که آن ها ازکودکی شان خسته می شوند، عجله دارند که زود بزرگ شوند و بعد دوباره پس ازمدت ها ،آرزو می کنندکه کودک باشند...اینکه آن ها سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست اورند و بعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند.این که آن ها با اضطراب به آینده می نگرند وحال را فراموش می کنند بنابراین نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده ای که آن ها به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند.
من دوباره پرسیدم:به عنوان یک پدر می خواهی کدام یک از درس های زندگی را به فرزندانت بیاموزند؟
او گفت: بیاموزند که آن ها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد اما می توانند اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند بیاموزند که درست نیستخودشان را با دیگران مقایسه کنند.بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی درقلب دیگران ایجاد کننداما سال ها طول می کشد تا آن زخم ها را التیام بخشند.بیاموزند ثروتمندکسی نیست که بیشترین ها را دارد کسی است که به کم ترین ها نیاز دارد
بیاموزند که آدم هایی هستندکه آن ها را دوست دارند فقط نمی دانند که چگونه احساساتشان را نشان دهند.
بیاموزند که دو نفر می توانند با هم به یک نقطه نگاه کنند وآن را متفاوت ببینند.بیاموزند که کافی نیست فقط آن هادیگران را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند.
من با خضوع از خدا تشکر کردم و پرسیدم:آیا چیز دیگری هست که دوست دارید بندگانتان بدانند؟
خداوند لبخند زد و گفت:فقط این که بدانند من این جا هستم همیشه

adapted from web; حس درونی

Thursday, 15 November 2007

يک اهنگ زيبا .بشنويد

ايران اي سراي اميد
بر بامت سپيده دميد
بنگر كزين ره پر خون، خورشيدي خجسته رسيد
اگر چه دلها پر خون است، شكوه و شادي افسون است
سپيده ي ما گلگون است، آي گلگون است
كه دست دشمن در خون است
اي ايران غمت سررساد،
جاويدان شكوه تو باد
راه ما، راه حق، راه بهروزيست
اتحاد، اتحاد رمز پيروزيست
صلح و آزادي، جاودانه بر همه جهان خوش باد
يادگار خون عاشقان اي بهاراي بهار تازه جاودان،
در اين چمن شكفته باد
استاد شجريان

از من ايشان را هزاران ياد باد

دو شب پيش يکی از دوستان قديمي "دکتر حميد زيارتی" تماس گرفت
.کلی خوش و بش کرديم و ياد ان روزها زنده شد.
من شرمنده شدم عليرغم انکه ادرسش تغيير کرده بود
زمانی که ايران بودم بايد يکجوری ميديدمش که نشد
....بهر حال خوشحال شدم که بعد از مدتی گپی زديم

Thursday, 8 November 2007