Saturday, 15 December 2007

لحظه های کاغذی

خسته ام از آرزو ها ، آرزو های شعاری
شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری
آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین
سقف های سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری
با نگاهی سر شکسته ، چشمهایی پینه بسته
خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری
صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری
عصر جدولهای خالی ، پارک های این حوالی
پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری
رو نوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام ، را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد، باری
روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث
درستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری

«دکتر قیصر امین پور

Tuesday, 11 December 2007

انها که افتاب را به زندگی ديگران هديه ميدهند
خود نمی توانند که از ان سهمی نبرند



سر جيمز بری

Tuesday, 4 December 2007

عالم فانی

: يکي در عالم امکان به طور ساده ميميرد
..يکي همچون حسين بن علي آزاده ميميرد

يکي کرده مهيا بهر رفتن توشه تقوا

..يکي بار گنه بر دوش مست از باده ميميرد

يکي در حالت مستي و مي خواري فنا گردد

..يکي هم بر عبادت بر سر سجاده ميميرد

يکي چون ميوه نارس فتاده از درخت اما

......يکي اندر رحم از مادرش افتاده ميميرد

. يکي اندر ته دريا خوراک ماهيان گردد

.يکي با يک تصادف در کنار جاده ميميرد

: يکي در فقر و بي چيز رود زين عالم فاني

يکي از خويشتن ثروت به جا بنهاده ميميرد

يکي بنشسته جان را ميدهد از کف

..يکي همچو سليمان نبي استاده ميميرد

تو اي دنيا پرست بنما ترک عشرت و شادي

..نظر بنما هر آنکس زاده از مادر که ميميرد

: خدايا رحم کن بر (معجز)و بندگان خويش

.اگر کردي نظر بر او دلير و مردانه ميميرد